رنگ آزادی
هراسانم . نالانم . پرسانم :
آسمانم ، کجاست آفتابم ؟
تو افکنده،شکسته،بازنده
گوینده:آن جاست تابنده!
ادامه مطلب ...چوپان دروغگو
یکی بود یکی نبود.یک آقا چوپانی دریک آبادی زندگی می کرد که خیلی هم دروغ گو تشریف داشت وهمانا از خاندان دروغ گویان بود. ایشان گوسفندان بسیاری را گرد خود آورده بودند.این گوسفندان هر روز عصر برای چَرا به چمنزار می رفتند و از آن جا که خیلی هم مدرن تشریف داشتند از چوپان اندر باب موضوعات اجتماعی چِرا میکردند. چوپان هم که .....
ادامه مطلب ...پیشی لولواِ ، پیشته!
چند روزی بود که صبح هام رو با چش دوختن به چشای یه گربه شروع می کردم.این گربه هرروز صبح مهمون پنجره ی اتاقم بود، ساعت ها یه جا می نشست و چش تو چشم می دوخت!
یادمه اون روزا،از گربه ها وحشت داشتم.طوری که نزدیک 2 متری شون هم نمی شدم.حکایت من واین پیشی، ...
ادامه مطلب ...